سلام.
دوستانی که پرسیده بودن جلسه ما کجا تشکیل میشه باید خدمتتون عرض کنم که ما در استان کرمان هستیم.
اگر کرمان هستین یا یه موقعی گذرتون به اینورا افتاد حتما اطلاع بدین تا در خدمت باشیم.
اعضای جلسه این هفته:خانم ها هویدا مهدوی کبیری قاضی زاده قاسمی زاده خودم
اقایان:ملازاده فلاح زنگی و اقای اسدی به همراه خانمشون که به تازگی ازدواج کردن.
جلسه این هفته ما که روز دوشنبه برگزار شد بیشتر در مورد شیوه های داستان نویسی و یه جورایی مقایسه اون در ایران با سایر نقاط جهان گذشت.گفته شد داستان کوتاه با داستان کوتاه شده متفاوت هست.همینطور قصه تاحدود زیادی با داستان متفاوت هست در قصه تمام شخصیت ها به صورت تخت هستند یعنی یا خوبن یا بد یا سفیدن یا سیاه.
اما در داستان شخصیت ها دارای پیچیدگی هایی هستند که این به داستان جذابیت میده فضا هم در داستان به صورت های سیاه سفید و خاکستری بیان میشه.
اگه تا بحال کتابی از ویلیام فاکنر نخوندین پیشنهاد میکنم کتاب خشم و هیاهو رو حتما بخونین.
خب از بحث داستان بیایم بیرون و بپردازیم به شعر.
تصمیم گرفتم هر بار که به روز میکنم تا اونجایی که امکانش هست از دوستان حاضر در جلسه براتون اشعاری رو بذارم امید وارم بخونید و لذت ببرید. پارتی بازی میکنم اول از خانم قاسمی شروع میکنم اون ته تهاشم اگه وقتی شد از خودمو میذارم.قابل توجه دوستانی که میخواستن شعر منو نقد و تیکه تیکه کنن.
شعر خانم قاسمی:
که بسیار خانم خوب و متینی هستن اصلا هم با هم فامیل نیستیم.ایشون بیشتر هم تو کار فیلم نامه نویسی و متن ادبی هستن.
سادگی ها سهم ماست
روزهای زندگی پی در پی اند
و ان سرود اشنایی یادت هست؟
این جدایی ها همه بی وقفه اند
زان همه راهی که مقصد می نمود
فرصت یک را به ما بخشیده اند
این همه لیلی و مجنون این همه گرمای عشق
لیک اینجا سایه ها راهی به بن بست وفا پیچیده اند...
نیمه ای پر نیمه ای خالی در این دنیای هوش
زهر خندی چشم ها اینجا فقط یک نیمه را بیننده اند
شعر خانم هویدا:
که من به شخصه خیلی دوسشون دارم کم کم هم دارن با همه بچه های زفان فامیل از اب در میان.خیلی هم خوب...
تقصیر هرکه هست خدا لعنتش کند
هرچند فکر می کنم هردو مقصریم
تقدیر هم دلش به جدایی رضا نبود
من فکر می کنم که من و تو مقصریم
کوتاه امدیم و جهان قد کشید و بعد
هیمالیا - دنا- سبلان قد کشید و بعد
میخواستی برادری ات را نشان دهی
یک دسته گرگ در سرمان قد کشیدو بعد...
یک تکه از زمین خدا سهم تو شد و
یک گوشه از جهنم او شد جهان من
رقص فرشته های عذاب است در سَرَم
جیغ هزار مرده درون دهان من
دست زنی که قاتل خود بوده است را
در جیب من بخاطر تو جا گذاشتند
اینجا جهنم است صدای زنی که ...آه
روی دلش زمین و زمان پا گذاشتند
تقصیر هر که بود، بازی تمام شد
با دست های ساکت و سردی که کاشتی
اینجا جهنم است صدای زنی که تو...
اینجا جهنمی ست که باور نداشتی
شعر بعدی از اقای اسدی:
شعرای ایشونو حتما باید با تامل و تفکر خوند.
این که می خوانم شعر نیست!
زخمی است که دهان باز کرده
به سروده ی سرخِ تو
- یادگاری که بر تن من نوشتی - .
شاعر تویی
و من پرم از شعرهای تکراری.
بر این تن خسته این بار شعری نو بنویس
غزل خدا حافظی مرا!
مهدی اسدی . 1383
این شعر هم از اقای زنگی:
شاعر جوانی که به قول بچه ها صداشونم خیلی خوبه.شعراشونم زیبا و بازم زیبان.
نهایتی گریز پای آرمیده در آغوشم
آنگاه که بمیرم دو دریا خواهد بود
پوشیده و عریان
که نمی شناسد دستانم را
و در انتزاع چهره ام
می بوسم می بوسم
لبانش را
و چه دلنشین است
مرگ
واپسین سقوط را
نامی نمانده است هیچ در ناخودآگاه محتضرم
دردناکتر بخند
هنوز استخوانهایم چشم می درند
و تو زیبایی
و من راهی نمی یابم
چون روز نخست
بی اراده
پا به عرصه ی خیابانی می گذارم
که هر روز تعلیق می کند
مردگانش را.
این دفعه از خودم که نشد بذارم میمونه واسه دفعه بعدی.
از بقیه دوستان حاضر در جلسه هم سعی میکنم برای دفعات بعدی شعر بذارم موفق باشید.
