متن دوم

توفان‌ها
در رقصِ عظیمِ تو
به شکوهمندی
نی‌لبکی می‌نوازند،
و ترانه‌ی رگ‌هایت
آفتابِ همیشه را طالع می‌کند.


بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچه‌های شهر
حضورِ مرا دریابند.


دستانت آشتی است
و دوستانی که یاری می‌دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.

متن اول

 
و چشمانت رازِ آتش است.


و عشقت پیروزیِ آدمی‌ست

هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد.


و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم می‌کند

من بهارم  تو زمین

من بهارم تو زمین   من زمینم تو درخت   من درختم تو بهار

ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه میون جنگلها طاقم میکنه

تو بزرگی مثل شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مثل شب

خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو

تازهوقتی  بره مهتاب و هنوز شب تنها بایدراه دوری رو بره تا دم دروازه ی روز

مثل شب گود و بزرگی مثل شب

تازه روزم که بیاد

تو تمیزی مثل شبنم مثل صبح

تو مثل مخمل ابری مثل بوی علفی

مثل اون ململ مه نازکی اون ململ مه

که رو عطر علف ها مثل بلاتکلیفی هاج و واج مونده مردد

میون موندنو رفتن میون مرگ و حیات

مثل برفایی تو

تازه ابم که بشن برفها و عریون بش کوه

مثل اون قله مغرور و بلندی که به ابرای سیاهیو به بادای بدی میخندی

من بهارم تو زمین   من زمینم تو درخت   من درختم تو بهار

 

 

دستمال خیس ارزوهامو فشردم همین 4قطره چکید:زنده-رفیق-بامعرفت-باد.

ما نه انیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک هر که از دیده مان رفت ز خاطر ببریم  یا که چون فصل خزان امد و گل رفت به خواب دل به سوی دگری داده از انجا بپریم وسعت دیده ما خاک قدم های شماست خاک زیر قدمت را بهه دو دنیا ندهیم...

سلام

نشست هفتگی اعضای انجمن شعر زفان روز دوشنبه هفته گذشته به بررسی شعر ایران و جهان با سخنرانی جناب ملا زاده و حضور جمعی از دوستان در مجتمع شهید بهشتی شهر کرمان برگزار شد.

یکی از نکاتی که مطرح شد این بود که یک شاعر وقتی شعری رو خلق میکنه اثرش باید جزء یکی از سه دسته بندی زیر باشه:

یا مکانیکی یا ارگانیک یا سیستماتیک.

مکانیکی در واقع همون شعر کلاسیکمون هست که یک شاه بیت  داره و بقیه ابیات هم وزن و قافیه  اون ساخته میشن

ارگانیک:تقریبا مثل اعضای بدن انسان هست یعنی شعری هست که اگر یک قطعه ازش حذف بشه یا یک قطعه اضافی بهش افزوده بشه به کل ساختار لطمه وارد میکنه

سیستماتیک هم به شعر مدرن یا پسا نیمایی معروف هست و هر سطر برای خودش دارای یه ماهیت جداست.

 خب همه اینا درست حالا مسئله ای که اینجا مطرح میشه  اینکه چرا شعر باید حتما جزء این تقسیم بندی ها قرار بگیره به نظرم یکی از معانیه هنر خلاقیت هستو اگر ما شعر رو به عنوان یک هنر و شاعر رو به عنوان یک هنرمند قبول داشته باشیم پس حق نداریم براش محدودیتی ایجاد کنیم چرا که اثراتی ماندگارند که قاعده ها رو نقض کنن مرز ها رو بردارند و جلو برن.بهر حال دو حالت به وجود میاد یا اینکه باز زیر دسته همون تقسیم بندی ها قرار میگیرن یا اینکه خودش سر دسته میشه و به نظر من تجربه ی خلق یک اثر جدید اگر همراه با تازگی باشه خیلی خیلی لذت بخش تر خواهد بود.

از طرفی این دسته بندی ها رو خود ما به وجود اوردیم مطمئنا در اینده چیزایی بهشون اضافه یا ازشون کم خواهیم کرد همونطور که نظرات دانشمندان

یه مثال میزنم

تا قبل از این یعنی زمانی که ما هنوز بچه مدرسه ای بودیم بهمون میگفتن از یکی دو ساعت مونده به امتحان دیگه هیچی نخونین یا از یکی دو روز مونده به کنکور اما الان میگن درس هایی که دانش اموزان و دانشجویان دقیقه نود میخونن یعنی اخرین لحظات قبل کنکور خیلی ماندگاری و کارایی بیشتری براشون داره.میخواستم اینو بگم که زیاد نمیشه روی قانون و قواعد ساخته دست بشر حساب باز کرد.البته ببخشیدا....

خب اگر ما شعر رو به عنوان یک فکر ظریف همراه با احساس قبول داشته باشیم و از اونجایی که این دو خصلت یعنی فکر و احساس هر انسان با دیگر  فرق داره شاید بشه گفت زیبایی اون شعر  از دید مخاطب همون متفاوت بودنش هست. از طرفی من منکر مفید بودن نظم نیستم  این دسته بندی ها کار شاعرو منظم و اونو در مورد جایگاه شعرش اگاه میکنه. به قول اقای ملا زاده شعر یعنی دور کردن نزدیک ها و نزدیک کردن دورها

نکته دیگه ای هم که مطرح شد این بود که شاعر باید دقت کنه در اثرش شعار جای شعر رو نگیره

یعنی باید هنرش رو جوری به نمایش بذاره که فقط یک گفتار در حد شعار نباشه بلکه اون فکر و اندشه خودش رو با کلمات و ایجاد فضا نشون بده

در اخر هم با کمی تاخیر روز مرد رو به همه اقایون محترم از جمله اقا موشه اقا گرگه اقا دزده  زیبای خفته و خصوصا اقایون وبلاگ نویس و  همینطور اقایون انجمن شعر و شاعران مرد در سراسر دنیا تبریک میگم.

 

اینم از شعر این هفته من:

بیا بانو بچین شب را رسیده 

  سکوتش خواب عالم را شنیده

بگو با خط خاموش کلامم 

    قشنگی های دنیا رو کی دیده

بیا بانو بگو خورشید با ماست

   تمام هستی دنیا با ماست

منو تو رهسپار سرنوشتیم 

    در این دنیا چه زیبا و چه زشتیم

ببین بانو تمام شعرمی تو 

 شراب  و نان و این احساس تازه

سکوت سر بزیر ماه افتاد

  و اواری پر از اشعار تازه

من از طرف خدا مامور گشتم 

 بگو بانو بگو بانوی خوبیها

بگو ایا وکیلم؟

کرم شب تاب

                                                                                              

برکت پروردگار مثل باران است اگر میبینی خیس نمیشوی جایت را عوض کن.

 سلام.

در راستای طرح ارزشمند هدفمند کردن یارانه ها غیر یارانه ها و ... بچه های انجمن شعر زفان هم چند جلسه ای  میشه که خودشونو هدفمند کردن. جلسه این هفته ما هم روز دوشنبه برگزار شد با این تفاوت که این بار به علت حضور نداشتن عده ای از دوستان همچنین اقای ملا زاده(به دلیل کسالتی که داشتن) جلسه یه ذره خودمونی تر تشکیل شد.

احوالات شب شعر این هفته:

چی؟ کی گفته؟ ما؟ غیبت؟ دروغ گفتن باور نکنینا شایعه ست....

خاطره بازی؟ وا؟ اصلا به ما میاد؟این حرفا چیه؟ ما که میدونیم اینا صحبت های بد خواهای ما هستن میخوان خرابمون کنن والا ما و این کارا ؟ حالا گیرمم که بوده باشه یاد کردن از گذشته که همیشه بد نیست خیلی هم خوبه روحیه ادمو عوض میکنه.میگن با یاد کردن از گذشته خار ها گل میشود.

جلسه ما این هفته با حضور خانم ها مهدوی هویدا( که هیچ نقشی در خاطره بازی  نداشتن) کبیری(هویدا 2) قاسمی و خودم و اقایان اعتماد زنگی و عباسی  تشکیل شد.جای اقای ملا زاده و بقیه دوستان هم بسیار خالی بود.هر چی میخواین اسمشو بذارین اما از همین جا از اون دوستانی که خودشون میدونن کیا رو میگم  میخوام که بیشتر خودشونو با جمع همراه کنن والا دفعه دیگه اسم میبرم. این یه اخطار کاملا جدی هست...

این هفته من یه شعر خیلی طولانی و بلند رو خوندم  که به علت طولانی بودن بیش از حد بعد از اتمامش دوستان همه با هم یه نفس راحت کشیدن و با یه نگاه ملتمسانه  گفتن خواهشا دیگه از این شعرا نگو...انقد طولانی اخه؟ خب البته من از عمد این شعرو انقد بلند گفتم بدلیل یه سری مسائل کاملا سری. منم که هدفمند.... از خانم هویدا هم ممنونم که شعرمو به دقت گوش دادن و اشکالاتشو گفتن. راستی راستی این شعر ممکنه معانی دیگه ای هم داشته باشه اما شما به معنی دورش توجه نکنید.خلاصه هنوز هم همه چی ارومه و ما خیلی خوشحالیم ...         

                                                                              

اینم از سخن پایانی ای هفته:

اون وقتی که فکر میکنی هیچ کس نیست حرف دلت رو بفهمه یکی هست که برای دیدنت روز شماری میکنه.در پناه حق.

 

 

کرم شب تاب

کرم شب تاب کمی نور بتاب تو برایم به از ان خورشیی در شب تاریکی

نکند تاریکی پشت ای سد سیاه در کمین افتاده یا که قصدی کرده

مادرم کو کجاست؟ مادرم بی تئ دنیا برام پر از باور نابودن هاست

هی کمی ارامتر چیزی از دور می اید انگار

ریز اما پر شتاب است چنان من از این تاریکی

من از این جانور کوچک ریز ترس برم میدارد

کرم شب تاب کمی نور بتاب

من دلم میخواهد که ببینم همه چی

شاید این رهگذز کوجه ما نسبتی داشته باشد به علی

پشت این تاریکی عابدی دوخته باشد به خدا رابطه ای

کرم شب تاب بیا این طرف تر اینجا

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم بر ماه صورتی را بکشم روی جریان اب

بنویسم اینجا اخر خوشبختیست

نکند زاغک زشت قلمم را ببرد یا که دستی اید صورتم را ببرد

 من کمک میخواهم من از این نسل بشر ای ادمها کمک میخواهم.

ان طرف تر انجا کیست نشسته بر سنگ زل زده بر دنیه این چنین سخت دلتنگ

این همان سهراب نیست؟ انکه میگویید چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

اهل کاشان بود نه؟باز در این تاریکی پی چه امده است؟

کرم ش تاب تو میدانی؟ هان؟

امده دیده را باز کند ظرف احساسش پر شد خود به خود خواهد رفت

 اهل کاشان هم بو د خرده هوشی داشت به گمانم سر سوزن ذوقی

کرم شب تاب بیا کجا ماندی پس؟

من دلم میخواهد....

هی هی شما.. هی اقا؟

شب تاب فانوس مرا به کجا میرانید و چرا میرانید؟

من پر از گفتارم من هنوز حرف برای گفتن دارم

من از این تنهایی من از این تاریکی ترس برم میدارد بدنم می لرزد

روشنایی فانوس شب تاب مرا دار زدند

رفتند و این خبر را به همه مردم شهر جار زدند

بعد این گذار از دل شب ممنوع است

کرم شب تابم مرد..

ای عجب این پایان میبرد شعرم را به سراغاز حضور 

من دلم میگیرد

کرم شب تاب کرم شب تاب کمی نور بتاب....

 

 

 

اخی دوباره اومدم با یه مطلب جدید دوست دارم خودتون یه عنوان بهش بدین.

سلام

این روزها  ما ادم ها اونقدر مشغول زندگی و روز مرگی شدیم که خیلی وقت ها خیلی چیزها رو از یاد میبریم فراموش میکنیم نمیشه دقیقا گفت  که  مقصر کی هست اما هر چی که هست گاهی اوقات ممکنه باعث ناراحتی افرادی بشه.همین  دیروز بود که خبر تولد یه نوزاد همه اعضای خانواده منو شاد کرد. داشتم به این فکر میکردم  که ایا واقعا میشه  هر روز برای ما یه روز جدید باشه یه تولد دوباره باشه؟دیدم که اره میشه. پس خانم ها اقایون و البته شخص مورد نظر تولد گذشته و جدیدتون مبارک

از طرف انجمن بچه های ...فکر کردین میخوام بگم گنده؟ نه از طرف بچه های انجمن زفان.

 این هفته هم طبق روال همیشگی جلسه ما برگزار شد  فقط یادمون یاشه دفعه دیگه که خواستیم بریم چوبی چماقی چیزی همراهمون باشه خدا رو چه دیدی یه بار دیدی  نیاز شد. از شوخی گذ شته جلسه با تمتم قدرت خودش در حال پیش روی هست .ما هم خیلی خوشحالیم و همه چیز ارومه..

اینم از سخن پند امیز این دفعه: برای انکه شکست نخورید هرگز تلاش نکنید     

از خواجه فلان فلان شده فلانی

اینم از شعر این هفته من که با کمی تغییرات و اصلاحات پایین براتون میگذارم یه ذره بهش انتقاد شد که زیادی مرتبه و همه چیز سرجای خودشه و یه جورایی متن وار شده یکم روش کار کردم امیدوارم بهتر شده باشه در پناه حق.

 

 

غوغای خاموش

 

مرا بی تو حضوری نیست

که با ان زنده کنم شوری را یا از یاد برم ارزویی را

به تو اندیشم ان زمان که به یغما رفت عفت از تن دختر بچه ای

و ان زمان که گناه از تو رویید

و جهنم گل داد

جهنم گل داد و تو اغاز شدی

گناه این همزاد من زاده شد و باور کوه خمید

تو اغاز منی مرا بی تو حضوری نیست

که با ان بر جنازه بر باد رفته ای نماز

یا در ارزوی بهشت ادمی جان دهم.

جدی نگیر!!

اگر چتر زندگیت خداست بذار ابر سرنوشت هر چقدر که دلش میخواد بباره...

سلام دوستان  وقتتون بخیر.

از هفته گذشته جلسه شب شعر خب میتونم به حضور دوستانی اشاره کنم که کلافه میان دوستانی که مهمون سانتال مانتال میارن یا دوستانی که اصلا نمیان. ما که چی میگن بخیل نیستیم ایشالا هرجا هستن و با هرکی هستن و ... سلامت باشن.نه شوخی بود .بهر حال این جلسه هم با حضور       جناب ملا زاده برگزار شد این شعری رو که براتون پایین گذاشتم فک میکنم مال اقای قیصر امین پور باشه امیدوارم بخونید و لذت ببرید.

 

                                         اواز عاشقانه

 

اواز عاشقانه ما در گلو شکست              حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمیکند                تنها بهانه دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم       ان گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد            ای وای های های عزا در گلو  شکست

ان روز های خوب که دیدیم خواب بود        خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت            ایا ز یاد رفت و چرا در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند       نفرین و افرین و دعا در گلو شکست

تا امدم که با تو خداحافظی کنم             بغضم امان نداد و  خدا... در گلو شکست                           

 

منت از انسان برای لقمه ای نان میکشیم دیگری نان میدهد ما ناز انسان میکشیم

سلام

 تو جلسه  هفته گذشته که با حضور جناب مولا زاده برگذار شد من خودم به شخصه یکی از پر بارترین اوقاتم در زمینه ای ادبیات رو گذروندم تو این جلسه قرار گذاشته شد که ۱۲ تیر ماه یه شب شعر بزرگ رو برگذار کنیم.حالا اخبارشو به طور دقیق تر بعدا بهتون میگم... این هفته در مورد عنوان و موضوع شعر چیست بحث شد و مقداری هم در مورد انواع شعر

شعر یا چامه یکی از کهن‌ترین گونه‌های ادبی و شاخه‌ای از هنر می‌باشد. شعر یک گونهٔ ادبی است که در آن از زیبایی‌های سطح و فرم زبان، بیان هنری احساسات، و تکنیک‌های خاص بهره گرفته می‌شود. به سرایندهٔ شعر شاعر یا چامه‌سرا گویند.

عوامل تاثیرگذار شعر

  • عاطفه
  • وزن
  • خیال
  • زبان

هویت و جایگاه ممتاز شعر در فرهنگ ایرانی

هویت و تاریخی که شعر در حوزهٔ کهن و گستردهٔ زبان و فرهنگ فارسی و در ایران دارد، با هویت و دیرینگی این هنر والا و پرتأثیر در بسیاری از فرهنگ‌ها و کشورهای دنیا، نظیر شعر در زبان انگلیسی، تفاوتهای بنیادی دارد. تأثیر و تاکیدی که فارسی‌زبانان و ایرانیان بر زیبایی وزن و مفهوم شعر داشته‌اند، تقریباً کم‌نظیر است. در حالی‌که ترجمهٔ شعر، بخش اعظمی از این ظرافت را از بین می‌برد و تقریباً تنها زیبایی‌های مفهومی را باقی می‌گذارد، شهرت شعر فارسی در جهان قابل ملاحظه است. مولانا جزو معروفترین شعرای دنیا می‌باشد و به نقل از بی بی سی، در سالهای گذشته محبوب‌ترین شاعر در آمریکا بوده است و این محبوبیت شگفت‌انگیز در حالی رخ داده است که زمان زیادی از ترجمه‌های قوی از کارهای او به زبان انگلیسی نمی‌گذرد. خیام هم از دیگر شاعرانی است که شهرت جهانی دارد. تاثیری که حافظ، شاعر معروف ایرانی، بر یوهان ولفگانگ گوته گذاشته است و دیوانی که این شاعر آلمانی با الهام از حافظ سروده است جای بسی تامل دارد. شعر فارسی کاملاً بر فرهنگ‌ها و زبان‌های مجاور شامل شبه قارهٔ هند و زبان‌های عربی و ترکی تاثیر گذاشته است.

شعر و نظم

قبل از ورود به نوع‌شناسی شعر پارسی باید دانست که در زبان پارسی شعر دارای خیال است یا بهتر است بگوییم خیال انگیز است و اشعاری را که از خیال خالی باشد ولی دارای وزن و قافیه و صنایع و ... باشد نظم می خوانند شاید بتوان گفت تحول نیمایی و سپس بروز شعر سپید در بوجود آمدن چنین گروه بندی بی تاثیر نبوده است

انواع شعر فارسی

در زبان فارسی شعر به دو نوع اصلی طبقه بندی می‌شود: شعر کهن (یا کلاسیک) و شعر نو.

شعر کهن فارسی

 

شعر کهن یا کلاسیک فارسی به صورت کنونی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایه ساختاری است که عروض نام دارد. ساختار اوزان عروضی برپایهٔ طول هجا‌هاست. و هر مصراع به قالب هایی تقسیم می‌شود که هجاها باید در آن قالب‌ها قرار گیرند.و تفاوت شعر هجایی با شعر عروضی در وجود همین قالب هاست که شعر هجایی در قالبی قرار نگرفته و بر اساس هجاهای مصراع ساخته می‌شود.

تاریخچهٔ شعر کهن فارسی

نخستین نمونه‌های به دست آمده از شعر در ایران، پیشینه‌شان به روزگار زرتشت پیامبر و سروده‌هایش در گاهان می‌رسد. این سروده‌ها به گویش گاهانی از زبان اوستایی است. همچنین از دوران پهلوانی (اشکانی) منظومه‌هایی - مانند ایاتکار زریران (یادگار زریران) و درخت آسوریک - به زبان پهلوی اشکانی در دست است. افزون بر این نمونه‌هایی از شعر (ترانه‌های خسروانی) به زبان پهلوی ساسانی یافت شده‌است. (همچنین ببینید: اشعار پارسی بجا مانده از دورهٔ ساسانیان)

سروده‌ها و اشعار مانوی به فارسی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نیز در نزد اهل فن اهمیتی به سزا دارد. لیکن اجماع علمای فن بر این است که وزن هیچکدام از این اشعار عروضی نیست، بنابراین این اشعار با شعر امروزی فارسی تفاوتی بنیادین دارند.[نیازمند منبع]

نخستین شاعران فارسی‌سرا (مراد از فارسی در اینجا فارسی دری و در مقابل فارسی میانه است) در دربار یعقوب لیث صفاری پدیدار شدند. اگر چه نمونه‌هایی از شعر به زبان فارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص می‌کند که در زمان سروده‌شدنشان شعر فارسی هنوز قوام نیافته‌بود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونه‌ای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) می‌آوریم. این قطعه شعری نگاشته‌شده در آتشکده کرکوی واقع در سیستان است:

فُرخته باذا روش خُنیده کرشسپِ هوش
همی برست از جوش اَنوش کن می‌انوش
دوست بَذآگوش بَذآفرین نهاده گوش
همیشه نیکی کوش که دی گذشت و دوش
شاها خدایگانا بآفرین شاهی

محمد سگزی و بسام کورد از نام‌های چند تن از سرایندگان دربار یعقوب است.

مرحله بعدی شکل‌گیری و تکامل شعر کهن فارسی در ورارود (ماوراء النهر) و خراسان اتفاق افتاد. علت آن بیش از هر چیز پشتیبانی فرمانروایان ایرانی‌نژاد سامانی از زبان فارسی بود. در این روزگار شاعران بزرگی چون رودکی سمرقندی، شهید بلخی و دقیقی بلخی پدیدار شدند. فردوسی، بزرگ‌ترین حماسه‌سرای ایران، نیز اواخر این دوره را درک کرد.

با روی کار آمدن غزنویان ترک‌نژاد از رونق شعر فارسی کاسته نشد و ایشان بویژه محمود غزنوی از پشتیبانان جدی سخنوران بودند. در این دوره شاهد برآمدن سرایندگان بزرگی چون فرخی سیستانی و عنصری بلخی هستیم.

از روزگار غزنوی به بعد بویژه از آغاز پادشاهی سلجوقیان اندک اندک جنبش سرایش شعر به زبان فارسی دری به نواحی مرکزی ایران و حتی نواحی غربی (چون آذربایجان) کشیده شد و شعر و زبان آن تحت تأثیر گویش محلی گویندگان این خطه قرار گرفت. در این عهد شاعران بزرگی چون ناصر خسرو بلخی، قطران تبریزی، فخرالدین اسعد گرگانی و اسدی طوسی پدیدار شدند.

در سده ششم هجری شاهد پیدایش سرایندگان بزرگی چون عطار نیشابوری، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی، انوری ابیوردی، ظهیر فاریابی و ده‌ها شاعر بزرگ دیگر هستیم.

سده هفتم هجری اوج شعر فارسی محسوب می‌شود[نیازمند منبع] و در آن دو شاعر بزرگ سعدی شیرازی و مولانا جلال‌الدین بلخی رومی آسمان شعر فارسی را روشن کردند. پس از این دو بزرگوار، شعر فارسی در سراشیب و فرود افتاد و اگر چه در سده هشتم هجری با ظهور شعرایی چون عبید زاکانی و حافظ شیرازی اعتلا یافت.

بعداز حافظ که پایان بخش سبک عراقی است. سبک هندی پیدا شد که شاعران بزرگی چون صائب تبریزی دارد و بیدل دهلوی (که در افغانستان و تاجیکستان جایگاه بالایی دارد) داشت.

در دوران مشروطه که اواخر دوران شعر کهن فارسی بود، شاعران نقش مهمی درانقلاب مشروطه داشتند. ازخون جوانان وطن لاله دمیده‌است شعر معروف عارف قزوینی است. میرزاده عشقی را سر می‌برند و با ظهور نیما یوشیج دوره تکتازی شعر کهن سر می‌آید. ولی همزمان این شعر همراه با شعر نو ادامهٔ حیات می‌دهد بطوریکه شاعرانی همچون سیمین بهبهانی-مهرداد اوستا- ابراهیم صهبا آن را ادامه می‌دهند.

انواع شعر کهن فارسی
سبک‌های شعر کهن فارسی
گونه‌ها و جریان‌ها در شعر کهن فارسی
حماسه

شعر نو فارسی

نوشتار اصلی: شعر نو فارسی


شعر نو فارسی عنوانی است در مقابل شعر کهن فارسی اشعاری که در یک قرن اخیر بدنبال تفکرات نوگرایی پدید آمده اند و از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمی‌کند را شعر نو می‌نامند.

این سروده ها را بعلت آزادی در رعایت معیارهای شعر سنتی شعر آزاد نیز می نامند و چنانچه شعر نو از هرگونه معیار و ساختار شعر سنتی بی قید باشد آنرا شعر بی وزن می نامند. نمونه بارز شعر آزاد اشعار نوپدید در عصر مشروطیت به بعد است و نمونه معاصرتر آن اشعار علی اسفندیاری مسمی به نیمایوشیج است. نمونه اشعار بی وزن را می توان اشعار احمد شاملو نامید.

در یک تقسیم بندی علمی شعر نو دو دسته اصلی دارد: شعر آزاد و شعر بی وزن.

شعر جهان

گونه‌های معروف شعر جهان
جریان‌های مهم شعر جهان
شاعران جهان

آثار ادبی را به دو دستهٔ اصلی نثر و شعر تقسیم می‌کنند که معمولاً از جهت خوانش، زبان، و تکنیک‌ها توسط مخاطب قابل بازشناسی هستند

 شعر اون هفته خودمو براتون نمیذارم چون خیلی دربو داغون بود راستش زیاد شبیه شعر نبود شاید به یه متن ادبی بیشتر شباهت داشت منم که نویسنده...

 به همین دلیل یه شعر دیگه براتون پایین گذاشتم که امیدوارم بخونید و دوس داشته باشید.موفق باشید. 

 

نگاه کن که شاخه ها شکسته اند جوانه ها چه خسته اند

نگاه کن که اسمان چه تشنه است که مقصدم چه دور دست

و پای من چه خسته است

پای من چه خسته و نگاه نو چه روشن است

نازنین نگاهت پر از بودن است

پر از عادت زندگی کردن است

صدای عجیبی ست

صدایی نظیر پر قاصدک صدایی شبیه عطر ناب فلک

صدا کن تو من قاصدک اسمان را فلک زتدگی با همه شاخه هارا

صدا کن تو تک تک منو زندگی را بگیر از برش عمر خضراییم را

منو زندگی سهممان این نبود در این روشنایی بهاری نبود

تو تک تک صدا کن من و زندگی را منو زندگی را دلیلی نبود

بیا هم دمم نازنین دلبرم که غربت برایم دمی کم نبود.