زفان
دوستان خوب و قدیمی می تونن منو در این ادرس پیدا کنند. روزهایی که باران نمیبارد با چترهامان چه میکنیم! سلام شاید باورتون نشه اما بالاخره با همت دوستان شب شعر استانی ما برگزار شد. اجازه بدین همین اول کاری کمی از حال و هوای اون شب براتون بگم: شب نسبتا خوب و ارومی بود با هوایی کاملا پاییزی و برگ هایی کاملا زرد. «با ما به از این باش که با خلق جهانی» ما که رسیدیم تازه داشتن سالن مراسم رو تزیین میکردند. شاعران محترمی هم که قرار بود ساعت 5 از شهرشون حرکت کنند ساعت 6 حرکت کردند و این باعث شد مراسم یه ساعتی دیرتر شروع شه (خب شاید اینطوری خواستن ما یکم منتطرشون بمونیم و یکم علف و چمن تو سالن سبز شه واسه زیبایی و اراستگی و تازگی بیشتر) که البته این تاخیر در شروع مراسم باعث ناراحتی یکی از شاعران محترم کرمانی هم شد ایشون که به شدت قصد ترک مراسم رو داشتن با پا در میونی اقای پورنادری بخیر گذشت و شاعر مورد نظر خیلی محترم از وسیله نقلیه قدیم شیطون بازم محترم پایین اومدن و به سالن برگشتن. حضور شاعران رفسنجانی کرمانی بمی و... خانم ها اسما لولویی فاطمه هویدا ارزو کبیری سمیرا عسکرنژاد قوامی و اقایون مهدی جهانبخش اکبر خدادادی احسان هاتفی عباس زنگی سبزه صادقی همینطور خوانندگان و موسیقی دانان محترم اقای چمک و دوستانمون در گروه موسیقی اوای ماندگار رونق خاصی رو به شب شعر بخشید. .اشعار شعرا بیشتر جنبه طنز و عاشقانه داشتند که با صدای گرم هنرمندان همچون بخاری به جای جای فضای سالن گرما بخشیده شد و در این بین هراز گاهی و فقط گاهی فضا با صدای جیغ و ونگ ونگ بچه های نازنین چند ماهه و البته شعر دوست و مادران دلسوزشون گرم تر هم میشد! اقای پور نادری معاون محترم مجتمع(کلانتر) به قول خودشون سنت شکنی کرده و برای گفتن خیر مقدم اول برنامه ها سخنرانی نکردند بلکه بین برنامه ها و اونم چند دقیقه ای بیشتر صحبت نکردند. ها فاطلو بل بمیرم در چشم هایت بل که ناغافل بمیرم خاتون ترکان خوی کرمانی گرفته دل های بسیاری به زندانی گرفته در شیهه اسبان اسکندر زنی مست در را به روی غصه های شهر می بست ها فاطلو بل بمیرم در چشم هایت بل که ناغاقل بمیرم با تو تمام فصل هامان رنگ عشق است امسال تابستانمان رنگ عشق است کو طعم قیصی های ماهان در قدم گاه کو خرقه پوشانی که میگفتند از چاه کو روشنی های قنات طاهر اباد کو رقص گندم زارها بر شانه ی باد میدان ازادی بر رود ماشین رد میشوی از لابه لای دود ماشین کاش که خطوط باغملی سرفه میکرد گفتم چطور گفت از سوز ماشین.... شعر از اقای سبزه صادقی در کل باید بگم با وجود زحماتی که دوستان در مجتمع داشتن اما ما هنوز با کم کاری هایی مواجه بودیم که امیدواریم در دوره های بعد با برنامه ریزی های منظم تر و دقیق تری در مراسم روبه رو باشیم. یه گله کوچیک هم داریم به دوستان قدیمی جلسه: با اینکه دعوتشون کرده بودیم (در حالی که از اعضای اصلی خانواده زفان هستند و نیازی به دعوت ندارند) اما تو شب شعرمون شرکت نکردند. در اخر هم از همه دوستان خوبمون خصوصا بچه های زفان ( خانم ها: هویدا به خاطر فروتنی شون مهدوی به خاطر سلیقه ی خوبشون قاسمی به خاطر زحمت پخش تبلیغات شب شعر در دانشگاه باهنر خودم به خاطر همه چیز و اقایون زنگی به خاطر سرماخوردگیشون و ... )به خاطر همکاریشون تشکر می کنم. «وقتی تو رفتی همه بر مردانگی ات چوب میزدند» راستی به دوستانی هم که یه نفر یه نفر میان و خودشونو معرفی نمیکنن و ... هم میگم که شناسایی شدن. جواب سوال تست هوش قبل هم میشد همون 2 سیب. با تشکر از سارا خانم و اقا نیما بابت جواب سوال تست هوش. پایدار باشید. شاید باورتون نشه اما بالاخره شب شعر استانی مجتمع برگزار شد. در اینده ای نزدیک شرح مفصل مراسم رو براتون خواهم نوشت... کوه را هرچه کمر صاف کنی میشکند اگر ان دولت عشق تو به یادش اید دیشب که خوابیده بودم یکی اومد به خوابم و گفت هر ارزویی داری بگو تا برات براورده کنم.یکم نگاهش کردم و گفتم اما تو هیچ شباهتی به غول چراغ جادو نداری.گفت خب معلومه که ندارم اما تو میتونی امتحان کنی.گفتم یه کوه میخوام از طلا.در عرض چند ثانیه و با یه بشکن زدن یه کوه از طلا رو روبروم ظاهر کرد. گفتم یه جفت بال میخوام که منو تا هرجا که بخوام ببره.گفت سرتو برگردون و پشت سرت رو نگاه کن.وقتی سرمو برگردونوم باورش برام غیر ممکن بود اما دو تا بال سفید بزرگ رو دیدم که هرچقر نگاه کردم انتهاشونو نتونستم ببینم.گفتم تو از اینده هم خبر داری؟ سرشو به علامت تایید پایین اورد. گفتم بگو اینده بچه های زفان چی میشه؟ بالاخره شب شعر استانیشون برگزار میشه یا نه؟ شونه هاشو بالا انداخت و گفت همه چیز به خودتون بستگی داره. گفتم همه چیزبه خودتون بستگی داره یعنی چی درست جواب بده. گفت: من تو اون جمع ذهن دو نفر رو نمیتونم بخونم به همین خاطر بیشتر از این نمیتونم بگم. گفتم کیا؟ گفت همونیایی که واسه پایان نامه شون 150 تا کتاب میخونن و اونایی که بگذریم .اصلا نمیذارن به ذهنشون وارد شم. گفتم باشه بابا بگو نمیدونم و خودتو خلاص کن.راستی تو بچه هارو از کجا میشناسی؟گفت من یه روح سرگردانم وقت های بیکاریم به بعضی جاها سرک میکشم. گفتم حتی تو خونه هامون؟دوباره سرشو به علامت تایید پایین اورد. گفتم حتی تو خونه اقای x؟ خندید و گفت اره. گفتم راست گفته کهx 150 تا کتاب واسه پایان نامه ش خونده؟ من تو عمرم انقد کتاب نخوندم.گفت خب ادما دو دسته اند یه دسته اونایی اند که بدون اینکه کتاب بخونن یه چیزی میشین یه دسته هم نه باید حتما بخونن شاید یه چیزی شدن. گفتی وقت بیکاری؟ مگه شما تو اون دنیا کار هم میکنید؟ گفت ما برای هر روزمون برنامه داریم.مثلا پنجشنبه ها روز بخور بخوره.ما و بقیه مرده ها هر 5شنبه بالای سر قبر خودمون میشینیم منتظر شما زنده ها میمونیم تا برامون خوراکی بیارین.اگرم کسی نیومد دیگه خودمون یه فاتحه واسه خودمون میخونیم و میریم تو قبرمون. چهارشنبه ها ورزش میکنیم . جمعه ها و سه شنبه ها روز خوبی نیست چون معمولا بعضی ادمای بیکار میشینن احضار روح میکنن.لنگون لنگون میبرنمون اونجا و سوالای بی ربط میپرسن.میگن مثلا نگین انگشتری من گم شده بگو کجا رفته! اخه اینم شد سوال؟ یک شنبه ها روز تفریحمونه.گاهی دوست داریم سر به سر شما زنده ها بذاریم. گفتم پس کی کار فرهنگی میکنید؟شما مرده ها اصلا از شعر چیزی میدونین؟ راستی به نظر تو شعر یعنی چی؟ همینطور که داشت با بیلش زمین رو میکند گفت دو شنبه ها روز علم و ادب هفتگی ماست.ما هم تو این دنیایی که هستیم گاهی شعر میخونیم. داشتم با خودم فکر میکردم الان دیگه زنده هاش احساس ندارن دیگه تکلیف مرده ها که مشخصه. که شروع کرد به خوندن این چند بیت شعر:
... و شیطان خون اندام شهر را مکیده بود ابراهیم اتشی بود و هفت تیر بر شقیقه ی تندیس می گذاشت من اینجایم در خرخره ی تابوت هایی که نعشم را بالا می اورند به دیدار من اگر امدی "برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از ان "... اما نه ! برای من همینکه به دیدارم امدی کافیست بشکاف گورم را و گورستان را جنازه ام را که یافتی گوشه ی شناسنامه ات را به یادگار امضا می زنم نترس ! چیز مهمی نیست مرگم را زیاد جدی نگیر حوا دوباره ابستن است و فردا کودکی به دنیا می اورد که استخوانهایش درد را شیهه می کشند مهم نیست ! مهم نیست جنازه ام بر سر دار بپوسد یا در قعر قبر مهم اینست که وقتی به دیدارم امدی ریگی به کفشهایت نباشد. گفتم شما فقط از همین نوع شعرا میخونین؟ شعر سپید یا نو چطور؟ نکنه شما هم مثل دوست اقای بازوبند سهراب فقط شعر کلاسیک رو قبول دارین و به شعر نو میگین نثر؟؟؟؟؟؟؟ گفتم زنده های این دنیا خیلی دوس دارن بدونن که الان اونطرف چه خبره. میشه بگی؟ گفت همه چیز ارومه ایشالا هروقت خودتون مرحوم شدین و اومدین اینجا متوجه میشین. اشاره کردم به زمین و چاله ای که کنده بود گفتم این د یگه چیه؟ گفت قبرمو دادم اجاره اون دنیا هم وضع اقتصادیش بهم ریخته.فعلا قبر سر خودم.خندید رفت تو چاله و روشو با خاک پوشوند. پی نوشت1: این هفته هم نشست هفتگی اعضای زفان با حضور دوستان خوبمون برقرار بود اما متاسفانه گاهی در این جلسات از طرف برخی اشخاص ناشناس که البته قصد خدمت هم دارن حرفهایی شنیده میشه که فقط جای تاسف داره. پی نوشت2:اون مرده هر ان ممکنه به خواب شما هم سرک بکشه فقط کافیه نیت کنید و با لبخند بخوابید. پی نوشت۳:شعر به دیدار من اگر امدی از سروده های خانم فاطمه هویدا شاعر خوب کرمانیست. سوال پست قبل این بود که اگه من ساعت 8 به رختخواب برم و ساعتمو کوک کنم که9 صبح فردا زنگ بزنه وقتی از خواب بیدار میشم چند ساعت خوابیدم؟ از همه عزیزانی که برای من پاسخشونو نوشتن ممنونم اما جواب اینه که ساعت کوکی نمیتونه روز و شب رو تشخیص بده پس به اولین ساعت 9 که برسه زنگ میزنه که میشه ساعت 9شب. یعنی من 1 ساعت خوابیدم. دیدین چقدر اسون بود؟ اسامی کسانی که به سوال تست هوش دفعه قبل پاسخ صحیح داده بودن دیگه من نمیدونم با تقلب بی تقلب....: 00:00:01 اقا فرید ماریا خانم اقای علی اکبر لطفی دختر خاله محترمCrazy Love r اینم از سوال تست هوش این دفعه: اگر 2سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟ شاد باشید. جناب اقای اسدی ضمن ابراز همدردی در گذشت پدر بزرگوارتان را خدمت جنابعالی و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و از خداوند منان برای ان مرحوم رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و بردباری مسئلت مینماییم. اعضای انجمن زفان این چند روز در شهر کرمان اولین ها در حال اتفاق اند.دیروز اینجا اولین باران پاییزی سنگ فرش های خیابونا رو خیس کرد و سوز سرما سرپنجه های سرد خودشو به تن مردم کشید چند شب پیش هم اولین برد تیم مس بالاخره اتفاق افتاد. از نشستمون هم بگم که وعده اتفاقات خوبش داره هر بار اوضاع جلسه رو بحرانی تر میکنه.چاره ای نیست یا باید این بحران رو به فال نیک گرفت و نشون داد که هنوز هم در بستر بحران ها حماسه ها افریده میشن یا اینکه دیگه به این جمع خود جوش امیدوار نباشیم. سوال ویژه این قسمت خاص اعضای زفان :شما فکر میکنید بالاخره شب شعر استانی ما با وجود مسئولان خوب و زحمت کش (x, y) به سرانجام میرسه ایا ما بالاخره چهره میهمان رویایی خانم) ( zرو خواهیم دید یا خیر؟ جهان من ابر خیالم می دود در اسمان تو تا ماه نه. تا ان نگاه مهربان تو شب گوشه ای ساکت نشسته گوش بسپارد قدری به غوغای سحر پشت لبان تو لب باز کن این اسمان خورشید می خواهد این اسمان خورشید میخواهد به جان تو بگذار راحت تر بگویم از تو بهتر نیست؟ شعری که باشد هم زبان و هم زمان تو شعری که حتی ذره ای اهل تعارف نیست ساده است مثل شاعر بی خانمان تو لب باز کن هر جمله ات قندان لب ریزیست چای است یا قهوه سکوت ناگهان تو؟ اری حسودی کرده ام هر شب به فنجانت هر صبح حسرت خورده ام بر استکان تو .... باد امده تا وضعمان پیچیده تر باشد پیچیده جای دست من در گیسوان تو ای کاش باران هم بیایید کیست پشت در؟انگار باران است ها.از بستگان تو من.باد.تو.باران....اگر گفتی چه میچسبد؟ اینکه خدا...اری خدا هم میهمان تو شاید که شد هم سایه نام تو و نام من شاید که شد هم سفره نان من و نان تو .... هی راست گفتی که شاعری؟اهل کجا هستی؟ ها.راست گفتم که شاعرم اهل جهان تو. از اقای مجتبی احمدی شاعر خوب کرمانی از همه دوستانی که لطف کرده بودن به سوال تست هوش جواب داده بودن ممنونم.جواب سوال تست هوش پست قبل اینکه همه ماه ها حداقل 29 روز رو دارن. اسامی افرادی که به پاسخ صحیح اشاره کرده بودن عبارت اند از:
ابرها را باد با خود میبرد کاش اندوه را بی کسی را هم اسمان تشنه ی یک اوج رهاییست کاش پنجره را فریاد را هم سوال تست هوش این دفعه: من ساعت 8شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟ لطفا جواب ها رو در قسمت نظرات بنویسید.شاد باشید. کاش دل تنگی نیز نام کوچکی میداشت تا به جانش میخواندم. نام کوچکی تا به مهر اوازش میدادم همچون مرگ که نام کوچک زندگیست نامی به کوتاهی اهی به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته یا ناگفته ای شنیده پنداشته. شعر میگیم شعر همه یاد شمع و گل و پروانه میوفتن میگیم شاعر همه یاد یه دسته موی بلند و یه شاخه احساس رنگ رنگ و یه پاییز چتر! بسته شده و پیرهن های سفید یکدست بارون خورده میوفتن انگار این جور ادما از یه دنیای دیگه اومدن یا دارن با یه منطق دیگه حرف میزنن منطقی که دیگه جایی تو زندگی ماشینی ادما نداره شاید حتی تو زندگیه خودشونم نداره فقط میگن که گفته باشن. غافل از اینکه یه شاعر از معمولی ترین ادمای اطرافمون هم معمولی تره. منطقی داره که همه میفهمنش احساسی داره که همه دوسش دارن اما شاید زیاد جدیش نمیگیرن. کار زیاد سختی نیست حدس زدن احساس مردم نسبت به یه شاعر. شاعر چه اسم اشنایی! ببخشید اینجا کسی شعر میگه؟ شعر! قدیم تر ها با خودم میگفتم شعر یعنی... راستی قدیم تر ها با خودم میگفتم شعر یعنی چی؟ شاید یادم رفته.اره اینطوری بهتره فکر کنید یادم رفته.شما که نمیخوایین بگین اینجا میشه هر چیزی رو نوشت؟ سعی میشه در هر بار تنظیم مطلب واسه شما شاعران نویسندگان و وبلاگ نویسان محترم یه سوال ساده هوش طرح بشه.اگه دوست داشتین و پاسخ رو متوجه شدین لطف کنید جواب رو در قسمت نظرات برام بنویسین. در تنظیم مطلب بعدی در همین وبلاگ نام کسانی که به جواب صحیح اشاره کردند رو مینویسم. از جلسمون هم بگم که قراره اتفاقات خیلی خوبی واسش بیوفته. اما این دلیل نمیشه که من الان یه شعر از خانم مریم خانم سقلاطونی اینجا ننویسم. چقدر بی تو در جستجوی تو ای دور نزدیکتر! ای نمیدانم چقدر شبهایم را در خود فرو میریزم ای نمیدانم چقدر خدا نکند تورا از من بگیرند و پیامبرانی را که در چشمهایت ایستاده اند مرا مبعوث کن با تلاوت ایاتی از امدن ای دور نزدیکتر غبار سالهای نیامده از من برخاسته است و گورستانی برایم دهان گشوده است میبینی چقدر بی تو پرنده ها تبر شده اند و چقدر تبر ها شکوفه داده اند هر شب اهسته میشمارمت ای روز های تجرد! امروز چند شنبه است؟ سوال تست هوش شما میدونید که بعضی از ماههای سال 30 روز دارند و بعضی هم 31 روز حالا حساب کنید چند ماه 29 روز دارد؟ سلام.قبل از هر چیز باید بخاطر غیبت چند وقته ای که داشتم از همه عذر خواهی کنم و بعدشم باید به دوستانی که پرسیده بودن جلسات ما تعطیل شده یا نه بگم خیر الکی خوشحال نشین تعطیل نشده و قصد داره بعد از وقفه ی چند هفته ایی که در ماه رمضان داشت کماکان با تمام قدرت به فعالییت خودش ادامه بده. نمیدونم شماهایی که دارین این مطالب رو میخونین چه شغلی دارین نویسنده شاعر نقاش موسیقی دان یا نه شاید فقط به این موضوعات علاقه دارین و کارای دیگه انجام میدین. مثل اکثر بچه های انجمن ما بیشترشون حسابدارن.حالا فک کنین اگه مثلا گوش شیطون کر یکی بخواد ما رو یه بستنی فالوده ای چیزی مهمون کنه چه اتفاق وحشت ناکی میوفته. خب بالاخره هر کسی یه شغلی داره. بابام میگه:دخترم نون تو کار فرهنگی نیست دورشو خط بکش.میگم با چی؟ میگه با یه قلم بزرگ! مامانم میگه:بچه جان این کارا رو ول کن انقد نوشتی اخرش چی شد.میگم باشه اما بعدش چیکار کنم؟ میگه: بشین سر درس و مشقت! م ز میگه:شعر و شاعری براتون نه نون میشه نه اب. از همین الان تکلیف خودتونو باهاش روشن کنید تا میتونید بیخیالش بشین.میگیم پس تکلیف این مملکت بی شاعر چی میشه؟ میگه: بود و نبودشون زیاد با هم فرقی نمی کنه. دوستان محترم جلسه لطف کردن و خیلی جلوی خودشونو گرفتن که احترام استاد شاگردی حفظ بشه البته بگذریم از اینکه بعضی ها هم خوب تو زرد از اب در اومدن.خوب. در این قسمت از اوردن نام اشخاص به صورت کامل به دلیل مسائل امنیتی معذورم.ضمنا من از هیچ گروه یا فرقه ای طرفداری نکرده بی طرفیه خودم را از همین جا اعلام و فقط به اطلاع رسانی در مورد جلسه می پردازم. در اخرین جلسه ای که اقای م ز در جمع بچه های زفان حضور داشتن صحبت کردن در این مورد که اولا چرا شعر؟ یعنی اصلا شما برای چی میخواین شعر بگین؟ حالا اکه نگین چی میشه؟ چرا شاخه های دیگه ی هنر رو امتحان نمیکنید؟ از نظر ایشون دوره ی ما دیگه دوره شعر نیست.برای اینکه اولا شعر خب برای شناخته شدنش در دنیا نیاز به ترجمه داره که همین از ارزش واقعی شعر و اون مفهوم اصلی شعر شاعر کم میکنه دوما جوامع دیگه حالا به جز کشور های فارسی زبان و دورو بریای خودمون زیاد اهل شعر خوندن نیستن اما شما میتونید با کشیدن یه تابلو بدون اینکه حرف و فکرتون نیاز به ترجمه داشته باشه اونو به سرتاسر دنیا نشون بدین.البته سینما هم به نوعی چون برای ساخت یه فیلم به جز فیلم نامه که نیاز به ترجمه داره شما از تصویر و موسیقی بهره میگیرید که این خودش در رسوندن تفکر شما به مخاطب خیلی میتونه تاثیر گذار باشه. حالا میرسیم به قسمت خوشمزه گزارش. شما فکر کنین تو جلسه ای نشستین که اونجا همه یا خودشون شاعرن یا شعر رو دوست دارن بعد یکی پاشه و هرچی دلش میخواد از شعر بد بگه فکر میکنین قیافه اون افراد شاعر چطوری میشه؟ ف ه:کار میزدی خونش در نمیومد.به شدت عصبانی بود چند بار جلسه رو ترک کرد. ا ک (ف ه 2):ایشون هم همچنین جلسه رو ترک و دوباره برمی گشتند. ف م: با ایشون اصلا شوخی ندارم. چند نفر از اقایون هم بودن که در اون لحظات و به خاطر شنیدن اون کلمات در حال قند اب کردن تو دلشون بودن و یه لبخند که البته از یه لبخند بیشتر نشد. چند نفر هم به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و نظرات م ز رو تایید کردند. پی نوشت 1:توی اون جلسه هیچ شعری خونده نشد. پی نوشت2:همیشه در کنار یک شاعر موفق یک حسابدار موفق ایستاده . اینو شک نکنید.ساعت تنظیم گزارش 23:9 دقیقه نیمه شب. موفق باشد. سلام. دوستانی که پرسیده بودن جلسه ما کجا تشکیل میشه باید خدمتتون عرض کنم که ما در استان کرمان هستیم. اگر کرمان هستین یا یه موقعی گذرتون به اینورا افتاد حتما اطلاع بدین تا در خدمت باشیم. اعضای جلسه این هفته:خانم ها هویدا مهدوی کبیری قاضی زاده قاسمی زاده خودم اقایان:ملازاده فلاح زنگی و اقای اسدی به همراه خانمشون که به تازگی ازدواج کردن. جلسه این هفته ما که روز دوشنبه برگزار شد بیشتر در مورد شیوه های داستان نویسی و یه جورایی مقایسه اون در ایران با سایر نقاط جهان گذشت.گفته شد داستان کوتاه با داستان کوتاه شده متفاوت هست.همینطور قصه تاحدود زیادی با داستان متفاوت هست در قصه تمام شخصیت ها به صورت تخت هستند یعنی یا خوبن یا بد یا سفیدن یا سیاه. اما در داستان شخصیت ها دارای پیچیدگی هایی هستند که این به داستان جذابیت میده فضا هم در داستان به صورت های سیاه سفید و خاکستری بیان میشه. اگه تا بحال کتابی از ویلیام فاکنر نخوندین پیشنهاد میکنم کتاب خشم و هیاهو رو حتما بخونین. خب از بحث داستان بیایم بیرون و بپردازیم به شعر. تصمیم گرفتم هر بار که به روز میکنم تا اونجایی که امکانش هست از دوستان حاضر در جلسه براتون اشعاری رو بذارم امید وارم بخونید و لذت ببرید. پارتی بازی میکنم اول از خانم قاسمی شروع میکنم اون ته تهاشم اگه وقتی شد از خودمو میذارم.قابل توجه دوستانی که میخواستن شعر منو نقد و تیکه تیکه کنن. شعر خانم قاسمی: که بسیار خانم خوب و متینی هستن اصلا هم با هم فامیل نیستیم.ایشون بیشتر هم تو کار فیلم نامه نویسی و متن ادبی هستن. سادگی ها سهم ماست روزهای زندگی پی در پی اند و ان سرود اشنایی یادت هست؟ این جدایی ها همه بی وقفه اند زان همه راهی که مقصد می نمود فرصت یک را به ما بخشیده اند این همه لیلی و مجنون این همه گرمای عشق لیک اینجا سایه ها راهی به بن بست وفا پیچیده اند... نیمه ای پر نیمه ای خالی در این دنیای هوش زهر خندی چشم ها اینجا فقط یک نیمه را بیننده اند شعر خانم هویدا: که من به شخصه خیلی دوسشون دارم کم کم هم دارن با همه بچه های زفان فامیل از اب در میان.خیلی هم خوب... تقصیر هرکه هست خدا لعنتش کند هرچند فکر می کنم هردو مقصریم تقدیر هم دلش به جدایی رضا نبود من فکر می کنم که من و تو مقصریم کوتاه امدیم و جهان قد کشید و بعد هیمالیا - دنا- سبلان قد کشید و بعد میخواستی برادری ات را نشان دهی یک دسته گرگ در سرمان قد کشیدو بعد... یک تکه از زمین خدا سهم تو شد و یک گوشه از جهنم او شد جهان من رقص فرشته های عذاب است در سَرَم جیغ هزار مرده درون دهان من دست زنی که قاتل خود بوده است را در جیب من بخاطر تو جا گذاشتند اینجا جهنم است صدای زنی که ...آه روی دلش زمین و زمان پا گذاشتند تقصیر هر که بود، بازی تمام شد با دست های ساکت و سردی که کاشتی اینجا جهنم است صدای زنی که تو... اینجا جهنمی ست که باور نداشتی شعر بعدی از اقای اسدی: شعرای ایشونو حتما باید با تامل و تفکر خوند. این که می خوانم شعر نیست! زخمی است که دهان باز کرده به سروده ی سرخِ تو - یادگاری که بر تن من نوشتی - . شاعر تویی و من پرم از شعرهای تکراری. بر این تن خسته این بار شعری نو بنویس غزل خدا حافظی مرا! مهدی اسدی . 1383
این شعر هم از اقای زنگی: شاعر جوانی که به قول بچه ها صداشونم خیلی خوبه.شعراشونم زیبا و بازم زیبان. نهایتی گریز پای آرمیده در آغوشم آنگاه که بمیرم دو دریا خواهد بود پوشیده و عریان که نمی شناسد دستانم را و در انتزاع چهره ام می بوسم می بوسم لبانش را و چه دلنشین است مرگ واپسین سقوط را نامی نمانده است هیچ در ناخودآگاه محتضرم دردناکتر بخند هنوز استخوانهایم چشم می درند و تو زیبایی و من راهی نمی یابم چون روز نخست بی اراده پا به عرصه ی خیابانی می گذارم که هر روز تعلیق می کند مردگانش را. این دفعه از خودم که نشد بذارم میمونه واسه دفعه بعدی. از بقیه دوستان حاضر در جلسه هم سعی میکنم برای دفعات بعدی شعر بذارم موفق باشید. زندگی حقیقتی ست به وسعت تمامی لحظات دل انگیز و به یاد ماندنی... سلام.دوشنبه این هفته بالاخره موفق شدم خودمو به نشست هفتگی شعر زفان برسونم. چقدر همه چیز تغییر کرده بود میز و صندلی ها چقدر قد کشیده بودن اقای ملازاده ملازاده تر خانم مهدوی مهدوی تر خانم هویدا هویداتر اقای عباسی عباسی تر و خلاصه همه بهتر و چهره ها نورانی تر شده بود.دم همه بچه های انجمن گرم... این هفته شعر یکی از اعضای جلسه (اقای اسدی) نوشته شد روی تخته و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. گفته شد که در شعرشون از عنصر خلاقییت استفاده شده همچنین دارای واج ارایی خوبی هم هست.شعرشون دارای لایه های زیادی بود و همینطور فضاسازی های زیادی که هم ایرد و هم یه نقطه قوت میتونه باشه ایراد از این جهت که دائما ذهن شنونده رو درگیر مطلب جدیدی میکنه و فرصت فکر کردن روی مطالب قبلی رو از مخاطب میگیره. شاید برای درک درست این جور کارها باید وقت بیشتری رو شنونده صرف کنه. شعری که تو جلسه خوندن رو ندارم اما عوضش یه شعر دیگه ازشون میذارم تا با فضای کاراشون بیشتر اشنا شین.. عصر آهن (2) درختان را ببین با سر انگشتان خشکِ شاخه ها اینک سمت رسواییِ اصحابِ شکفتن را تماشاکن گوشواران سپیدِ این درختان -میوه های قحط- بر سطح نگاهت کاخ رویایی آزادی بنا کرده است روئیارا مخند اینگونه حاشا کن اینها تکه های استخوان توست اینها تکه های خوش تراش استخوان ماست که در دستان باد هرزه میرقصد. ریشه های رنج ساقه های آه میوه های قحط ریشخند عصر آهن را تماشا کن مهدی اسدی شعر مال من نیست دیگه هر چقدر دوست دارید نقدش کنید.موفق باشید... زندگی را نمیتوان تحمل کرد مگر انکه اندکی دیوانگی را چاشنی ان کرد. سلام.این هفته هم نتونستم به جلسه شب شعر خودمو برسونم. اینم از گزارش جلسه گذشته اما اینبار به قلم سر کار خانم هویدا... سلام واااای چه حالی داد تو نبودی. مچکرم از این همه ابراز علاقه.در مورد شخص مورد نظر هم بعدا گفتگو میکنیم.به همه بگید این هفته من میام... تقریبا یه هفته ای میشه که مامان بابای مهربونم واسه بازدید از چندتا کارخونه رفتن کشور دوست و همسایه ترکیه. حالا من موندم و تنهایی.البته منم دارم سعی میکنم تو این مدت از تمام امکانات استفاده لازم و کافی رو ببرم تا به اهداف پلیدم برسم.تا حالا دو تا ماشین دزدیدم و یه ادم.البته ادم نمیخواستم بدزدم دردسرش زیاده همون موقع که داشتم یه ماشینو بلند میکردم این ادمه صندلی عقب خوابیده بود من ندیدمش.حالا مونده رو دستم. نمیدونم باید باهاش چکار کنم. بعد یه مدت دیدم این کارا دیگه جالب نیست گفتم بذار معتاد شم.به قول مستشار ما که تو این دنیا کاره ای نشدیم حداقل بذار معتاد شیم بهم لقب انگل جامعه ای چیزی بدن.لقب دار بشیم. این شعرم همون موقع گفتم. گوش کنید: بیش از این رنجم مده بس کن دیگه ای زندگی من شدم معتاد و تومسبب این سوختگی زندگی ای زندگی خواب و خیالی زندگی....افسوس ای کاش درسمو رها نکرده بودم. ما به جرم باوفایی این چنین تنها شدیم چون نداریم همدمی بازیچه دنیا شدیم... به همین مناسبت شعر این هفته رو که از خانم معصومه شجاعی و از شاعران خوب کرمانی هست با موضوع مذمت مواد مخدر رو براتون مینویسم امیدوارم بخونید و لذت ببرید. موفق باشید. آتش زده است سیگار بر همه وجودم در آتش تباهی سوزاند تار و پودم شیطان شد و لبم را ضحاک وار بوسید بر گردن حیاتم دودش چو مار پیچید پوشنانده این سیه کار از غایت پلیدی قلب سیاه خود را در جامه سپیدی در دست اوست گویی افسار اختیارم زان رو اراده ای هم از خویشتن ندارم بودم گل محبت بر شاخسار امید از باغ زندگانی دست هوس مرا چید از دود شد دریغا آیینه دلم تار نفرین بر هر چه افیون لعنت بر هر چه سیگار در عالم است آری ، ام الفساد سیگار زیرا پل تباهی است بر اعتیاد سیگار تر دامن است اما سوزانده خشک و تر را له کن به زیر پا این بی رحم حیله گر را . اخیییییی. در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز، حافظ را تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود ! ما، اينك از اعماق آن گرداب، از ژرفاي آن غرقاب، چنگال توفان بر گلو، هر دم نهنگي روبرو، هر لحظه در چاهي فرو، تن پاره پاره، نيمه جان، در موج ها آويخته، در چنبر اين هشت پايان دغل، خون از سراپا ريخته، *** صد كوه موج از سر گذشته، سخت سر كشته، با ماتم اين كشتي بي ناخداي بخت برگشته، هر چند، اميد رهائي مرده در دل ها؛ سر مي دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را : - (( ... آه، اي سبكباران ساحل ها ... ! )) سلام . خب اول از همه خدا رو شاکریم از این بابت که نعمت سلامتی رو به ما داد و بعد از اینکه مثل همیشه ما در همه زمینه ها در حال پیشرفت هستیم.جه اقتصاد چه ورزش چه غیره غیره و غیره.... جانم؟ چرا ناراحتین؟ نه خواهش میکنم دیگه این حرفو نزنید.بازیه پنج شنبه رو میگین دیگه؟ مگه خبر نشدین؟ مال اب و هوا و چمن ورزشگاه بود و الا ما که خوب بازی کردیم.توپش زیادی گرد بود و پر باد دروازه ها هم زیادی گشاد.اقای داور چیکار میکرد؟اهان اهان بود ولی حواسشو سرو صدای زیاد تماشاچی ها پرت کرده بودن.اخی... حالا اونا بردن انگار ما بردیم چه فرقی داره مهم اینکه دور هم یه بازی کردیم دیگه چی از این بهتر.دیگه اوردن یه بازیکن محروم و سر کار گذاشتن یه ملت و یه پاس کاری کوچیک که اینقدر نباس حرف و حدیث بالا بیاره.40سال نرفتین این 4 سال هم روش.چیزی نمیشه که ایشالا المپیک بعدی همه با هم.ما میتوانیم... در مورد جلسه شعر هم باید بگم که این هفته متاسفانه یا خوشبختانه نتونستم در جلسه حاضر شم(خوشبختانه از این جهت که دوستان یه چند وقتی از دستم راحتن و الا من که خیلی ناراحتم) دیگه دوستان اگر خودشون در مورد جلسه نظری گزارشی حرفی حدیثی نقدی زیر ابی غیبتی خاطره ای حرف در گوشی شکایتی چیزی دارن برام بنویسن با نازل ترین قیمت میذارم تو وب. خواستین تخفیف هم بهتون میدم. شعر این هفته مال خانم منصوره قاسمی زاده هست یکی از شاعران خوب جلسه.شعرشو براتون میذارم امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.موفق باشید. عشق یعنی زندگی در یک حباب ابر بودن در میان افتاب دیده بر در دوختن و شیدا شدن سخت اسان دیدن و رسوا شدن عشق یعنی تک درختی سوخته بی وفایی دیدن و لب دوخته عشق یعنی من ز مهرش بی نشان فارغ و فرار از کون و مکان عشق را گفتن بسی افسرده حال با خیالی خوش دلی بی قیل و قال عشق یعنی زندگی زیبا شدست در خیالش شبنمی دریا شده ست عشق یعنی پرواز تا مرز جنون حرف اخر بر پایان شد کنون من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو بهار ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه میون جنگلها طاقم میکنه تو بزرگی مثل شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مثل شب خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو تازهوقتی بره مهتاب و هنوز شب تنها بایدراه دوری رو بره تا دم دروازه ی روز مثل شب گود و بزرگی مثل شب تازه روزم که بیاد تو تمیزی مثل شبنم مثل صبح تو مثل مخمل ابری مثل بوی علفی مثل اون ململ مه نازکی اون ململ مه که رو عطر علف ها مثل بلاتکلیفی هاج و واج مونده مردد میون موندنو رفتن میون مرگ و حیات مثل برفایی تو تازه ابم که بشن برفها و عریون بش کوه مثل اون قله مغرور و بلندی که به ابرای سیاهیو به بادای بدی میخندی من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو بهار ما نه انیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک هر که از دیده مان رفت ز خاطر ببریم یا که چون فصل خزان امد و گل رفت به خواب دل به سوی دگری داده از انجا بپریم وسعت دیده ما خاک قدم های شماست خاک زیر قدمت را بهه دو دنیا ندهیم... سلام نشست هفتگی اعضای انجمن شعر زفان روز دوشنبه هفته گذشته به بررسی شعر ایران و جهان با سخنرانی جناب ملا زاده و حضور جمعی از دوستان در مجتمع شهید بهشتی شهر کرمان برگزار شد. یکی از نکاتی که مطرح شد این بود که یک شاعر وقتی شعری رو خلق میکنه اثرش باید جزء یکی از سه دسته بندی زیر باشه: یا مکانیکی یا ارگانیک یا سیستماتیک. مکانیکی در واقع همون شعر کلاسیکمون هست که یک شاه بیت داره و بقیه ابیات هم وزن و قافیه اون ساخته میشن ارگانیک:تقریبا مثل اعضای بدن انسان هست یعنی شعری هست که اگر یک قطعه ازش حذف بشه یا یک قطعه اضافی بهش افزوده بشه به کل ساختار لطمه وارد میکنه سیستماتیک هم به شعر مدرن یا پسا نیمایی معروف هست و هر سطر برای خودش دارای یه ماهیت جداست. خب همه اینا درست حالا مسئله ای که اینجا مطرح میشه اینکه چرا شعر باید حتما جزء این تقسیم بندی ها قرار بگیره به نظرم یکی از معانیه هنر خلاقیت هستو اگر ما شعر رو به عنوان یک هنر و شاعر رو به عنوان یک هنرمند قبول داشته باشیم پس حق نداریم براش محدودیتی ایجاد کنیم چرا که اثراتی ماندگارند که قاعده ها رو نقض کنن مرز ها رو بردارند و جلو برن.بهر حال دو حالت به وجود میاد یا اینکه باز زیر دسته همون تقسیم بندی ها قرار میگیرن یا اینکه خودش سر دسته میشه و به نظر من تجربه ی خلق یک اثر جدید اگر همراه با تازگی باشه خیلی خیلی لذت بخش تر خواهد بود. از طرفی این دسته بندی ها رو خود ما به وجود اوردیم مطمئنا در اینده چیزایی بهشون اضافه یا ازشون کم خواهیم کرد همونطور که نظرات دانشمندان یه مثال میزنم تا قبل از این یعنی زمانی که ما هنوز بچه مدرسه ای بودیم بهمون میگفتن از یکی دو ساعت مونده به امتحان دیگه هیچی نخونین یا از یکی دو روز مونده به کنکور اما الان میگن درس هایی که دانش اموزان و دانشجویان دقیقه نود میخونن یعنی اخرین لحظات قبل کنکور خیلی ماندگاری و کارایی بیشتری براشون داره.میخواستم اینو بگم که زیاد نمیشه روی قانون و قواعد ساخته دست بشر حساب باز کرد.البته ببخشیدا.... خب اگر ما شعر رو به عنوان یک فکر ظریف همراه با احساس قبول داشته باشیم و از اونجایی که این دو خصلت یعنی فکر و احساس هر انسان با دیگر فرق داره شاید بشه گفت زیبایی اون شعر از دید مخاطب همون متفاوت بودنش هست. از طرفی من منکر مفید بودن نظم نیستم این دسته بندی ها کار شاعرو منظم و اونو در مورد جایگاه شعرش اگاه میکنه. به قول اقای ملا زاده شعر یعنی دور کردن نزدیک ها و نزدیک کردن دورها نکته دیگه ای هم که مطرح شد این بود که شاعر باید دقت کنه در اثرش شعار جای شعر رو نگیره یعنی باید هنرش رو جوری به نمایش بذاره که فقط یک گفتار در حد شعار نباشه بلکه اون فکر و اندشه خودش رو با کلمات و ایجاد فضا نشون بده در اخر هم با کمی تاخیر روز مرد رو به همه اقایون محترم از جمله اقا موشه اقا گرگه اقا دزده زیبای خفته و خصوصا اقایون وبلاگ نویس و همینطور اقایون انجمن شعر و شاعران مرد در سراسر دنیا تبریک میگم. اینم از شعر این هفته من: بیا بانو بچین شب را رسیده سکوتش خواب عالم را شنیده بگو با خط خاموش کلامم قشنگی های دنیا رو کی دیده بیا بانو بگو خورشید با ماست تمام هستی دنیا با ماست منو تو رهسپار سرنوشتیم در این دنیا چه زیبا و چه زشتیم ببین بانو تمام شعرمی تو شراب و نان و این احساس تازه سکوت سر بزیر ماه افتاد و اواری پر از اشعار تازه من از طرف خدا مامور گشتم بگو بانو بگو بانوی خوبیها بگو ایا وکیلم؟ برکت پروردگار مثل باران است اگر میبینی خیس نمیشوی جایت را عوض کن. سلام. در راستای طرح ارزشمند هدفمند کردن یارانه ها غیر یارانه ها و ... بچه های انجمن شعر زفان هم چند جلسه ای میشه که خودشونو هدفمند کردن. جلسه این هفته ما هم روز دوشنبه برگزار شد با این تفاوت که این بار به علت حضور نداشتن عده ای از دوستان همچنین اقای ملا زاده(به دلیل کسالتی که داشتن) جلسه یه ذره خودمونی تر تشکیل شد. احوالات شب شعر این هفته: چی؟ کی گفته؟ ما؟ غیبت؟ دروغ گفتن باور نکنینا شایعه ست.... خاطره بازی؟ وا؟ اصلا به ما میاد؟این حرفا چیه؟ ما که میدونیم اینا صحبت های بد خواهای ما هستن میخوان خرابمون کنن والا ما و این کارا ؟ حالا گیرمم که بوده باشه یاد کردن از گذشته که همیشه بد نیست خیلی هم خوبه روحیه ادمو عوض میکنه.میگن با یاد کردن از گذشته خار ها گل میشود. جلسه ما این هفته با حضور خانم ها مهدوی هویدا( که هیچ نقشی در خاطره بازی نداشتن) کبیری(هویدا 2) قاسمی و خودم و اقایان اعتماد زنگی و عباسی تشکیل شد.جای اقای ملا زاده و بقیه دوستان هم بسیار خالی بود.هر چی میخواین اسمشو بذارین اما از همین جا از اون دوستانی که خودشون میدونن کیا رو میگم میخوام که بیشتر خودشونو با جمع همراه کنن والا دفعه دیگه اسم میبرم. این یه اخطار کاملا جدی هست... این هفته من یه شعر خیلی طولانی و بلند رو خوندم که به علت طولانی بودن بیش از حد بعد از اتمامش دوستان همه با هم یه نفس راحت کشیدن و با یه نگاه ملتمسانه گفتن خواهشا دیگه از این شعرا نگو...انقد طولانی اخه؟ خب البته من از عمد این شعرو انقد بلند گفتم بدلیل یه سری مسائل کاملا سری. منم که هدفمند.... از خانم هویدا هم ممنونم که شعرمو به دقت گوش دادن و اشکالاتشو گفتن. راستی راستی این شعر ممکنه معانی دیگه ای هم داشته باشه اما شما به معنی دورش توجه نکنید.خلاصه هنوز هم همه چی ارومه و ما خیلی خوشحالیم ... اینم از سخن پایانی ای هفته: اون وقتی که فکر میکنی هیچ کس نیست حرف دلت رو بفهمه یکی هست که برای دیدنت روز شماری میکنه.در پناه حق. کرم شب تاب کرم شب تاب کمی نور بتاب تو برایم به از ان خورشیی در شب تاریکی نکند تاریکی پشت ای سد سیاه در کمین افتاده یا که قصدی کرده مادرم کو کجاست؟ مادرم بی تئ دنیا برام پر از باور نابودن هاست هی کمی ارامتر چیزی از دور می اید انگار ریز اما پر شتاب است چنان من از این تاریکی من از این جانور کوچک ریز ترس برم میدارد کرم شب تاب کمی نور بتاب من دلم میخواهد که ببینم همه چی شاید این رهگذز کوجه ما نسبتی داشته باشد به علی پشت این تاریکی عابدی دوخته باشد به خدا رابطه ای کرم شب تاب بیا این طرف تر اینجا من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم بر ماه صورتی را بکشم روی جریان اب بنویسم اینجا اخر خوشبختیست نکند زاغک زشت قلمم را ببرد یا که دستی اید صورتم را ببرد من کمک میخواهم من از این نسل بشر ای ادمها کمک میخواهم. ان طرف تر انجا کیست نشسته بر سنگ زل زده بر دنیه این چنین سخت دلتنگ این همان سهراب نیست؟ انکه میگویید چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست اهل کاشان بود نه؟باز در این تاریکی پی چه امده است؟ کرم ش تاب تو میدانی؟ هان؟ امده دیده را باز کند ظرف احساسش پر شد خود به خود خواهد رفت اهل کاشان هم بو د خرده هوشی داشت به گمانم سر سوزن ذوقی کرم شب تاب بیا کجا ماندی پس؟ من دلم میخواهد.... هی هی شما.. هی اقا؟ شب تاب فانوس مرا به کجا میرانید و چرا میرانید؟ من پر از گفتارم من هنوز حرف برای گفتن دارم من از این تنهایی من از این تاریکی ترس برم میدارد بدنم می لرزد روشنایی فانوس شب تاب مرا دار زدند رفتند و این خبر را به همه مردم شهر جار زدند بعد این گذار از دل شب ممنوع است کرم شب تابم مرد.. ای عجب این پایان میبرد شعرم را به سراغاز حضور من دلم میگیرد کرم شب تاب کرم شب تاب کمی نور بتاب.... سلام این روزها ما ادم ها اونقدر مشغول زندگی و روز مرگی شدیم که خیلی وقت ها خیلی چیزها رو از یاد میبریم فراموش میکنیم نمیشه دقیقا گفت که مقصر کی هست اما هر چی که هست گاهی اوقات ممکنه باعث ناراحتی افرادی بشه.همین دیروز بود که خبر تولد یه نوزاد همه اعضای خانواده منو شاد کرد. داشتم به این فکر میکردم که ایا واقعا میشه هر روز برای ما یه روز جدید باشه یه تولد دوباره باشه؟دیدم که اره میشه. پس خانم ها اقایون و البته شخص مورد نظر تولد گذشته و جدیدتون مبارک از طرف انجمن بچه های ...فکر کردین میخوام بگم گنده؟ نه از طرف بچه های انجمن زفان. این هفته هم طبق روال همیشگی جلسه ما برگزار شد فقط یادمون یاشه دفعه دیگه که خواستیم بریم چوبی چماقی چیزی همراهمون باشه خدا رو چه دیدی یه بار دیدی نیاز شد. از شوخی گذ شته جلسه با تمتم قدرت خودش در حال پیش روی هست .ما هم خیلی خوشحالیم و همه چیز ارومه.. اینم از سخن پند امیز این دفعه: برای انکه شکست نخورید هرگز تلاش نکنید از خواجه فلان فلان شده فلانی اینم از شعر این هفته من که با کمی تغییرات و اصلاحات پایین براتون میگذارم یه ذره بهش انتقاد شد که زیادی مرتبه و همه چیز سرجای خودشه و یه جورایی متن وار شده یکم روش کار کردم امیدوارم بهتر شده باشه در پناه حق. غوغای خاموش مرا بی تو حضوری نیست که با ان زنده کنم شوری را یا از یاد برم ارزویی را به تو اندیشم ان زمان که به یغما رفت عفت از تن دختر بچه ای و ان زمان که گناه از تو رویید و جهنم گل داد جهنم گل داد و تو اغاز شدی گناه این همزاد من زاده شد و باور کوه خمید تو اغاز منی مرا بی تو حضوری نیست که با ان بر جنازه بر باد رفته ای نماز یا در ارزوی بهشت ادمی جان دهم. سلام دوستان وقتتون بخیر. از هفته گذشته جلسه شب شعر خب میتونم به حضور دوستانی اشاره کنم که کلافه میان دوستانی که مهمون سانتال مانتال میارن یا دوستانی که اصلا نمیان. ما که چی میگن بخیل نیستیم ایشالا هرجا هستن و با هرکی هستن و ... سلامت باشن.نه شوخی بود .بهر حال این جلسه هم با حضور جناب ملا زاده برگزار شد این شعری رو که براتون پایین گذاشتم فک میکنم مال اقای قیصر امین پور باشه امیدوارم بخونید و لذت ببرید. اواز عاشقانه اواز عاشقانه ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمیکند تنها بهانه دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم ان گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد ای وای های های عزا در گلو شکست ان روز های خوب که دیدیم خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت ایا ز یاد رفت و چرا در گلو شکست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرین و افرین و دعا در گلو شکست تا امدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست تو جلسه هفته گذشته که با حضور جناب مولا زاده برگذار شد من خودم به شخصه یکی از پر بارترین اوقاتم در زمینه ای ادبیات رو گذروندم تو این جلسه قرار گذاشته شد که ۱۲ تیر ماه یه شب شعر بزرگ رو برگذار کنیم.حالا اخبارشو به طور دقیق تر بعدا بهتون میگم... این هفته در مورد عنوان و موضوع شعر چیست بحث شد و مقداری هم در مورد انواع شعر شعر یا چامه یکی از کهنترین گونههای ادبی و شاخهای از هنر میباشد. شعر یک گونهٔ ادبی است که در آن از زیباییهای سطح و فرم زبان، بیان هنری احساسات، و تکنیکهای خاص بهره گرفته میشود. به سرایندهٔ شعر شاعر یا چامهسرا گویند. عوامل تاثیرگذار شعر هویت و تاریخی که شعر در حوزهٔ کهن و گستردهٔ زبان و فرهنگ فارسی و در ایران دارد، با هویت و دیرینگی این هنر والا و پرتأثیر در بسیاری از فرهنگها و کشورهای دنیا، نظیر شعر در زبان انگلیسی، تفاوتهای بنیادی دارد. تأثیر و تاکیدی که فارسیزبانان و ایرانیان بر زیبایی وزن و مفهوم شعر داشتهاند، تقریباً کمنظیر است. در حالیکه ترجمهٔ شعر، بخش اعظمی از این ظرافت را از بین میبرد و تقریباً تنها زیباییهای مفهومی را باقی میگذارد، شهرت شعر فارسی در جهان قابل ملاحظه است. مولانا جزو معروفترین شعرای دنیا میباشد و به نقل از بی بی سی، در سالهای گذشته محبوبترین شاعر در آمریکا بوده است و این محبوبیت شگفتانگیز در حالی رخ داده است که زمان زیادی از ترجمههای قوی از کارهای او به زبان انگلیسی نمیگذرد. خیام هم از دیگر شاعرانی است که شهرت جهانی دارد. تاثیری که حافظ، شاعر معروف ایرانی، بر یوهان ولفگانگ گوته گذاشته است و دیوانی که این شاعر آلمانی با الهام از حافظ سروده است جای بسی تامل دارد. شعر فارسی کاملاً بر فرهنگها و زبانهای مجاور شامل شبه قارهٔ هند و زبانهای عربی و ترکی تاثیر گذاشته است. قبل از ورود به نوعشناسی شعر پارسی باید دانست که در زبان پارسی شعر دارای خیال است یا بهتر است بگوییم خیال انگیز است و اشعاری را که از خیال خالی باشد ولی دارای وزن و قافیه و صنایع و ... باشد نظم می خوانند شاید بتوان گفت تحول نیمایی و سپس بروز شعر سپید در بوجود آمدن چنین گروه بندی بی تاثیر نبوده است در زبان فارسی شعر به دو نوع اصلی طبقه بندی میشود: شعر کهن (یا کلاسیک) و شعر نو. شعر کهن یا کلاسیک فارسی به صورت کنونی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایه ساختاری است که عروض نام دارد. ساختار اوزان عروضی برپایهٔ طول هجاهاست. و هر مصراع به قالب هایی تقسیم میشود که هجاها باید در آن قالبها قرار گیرند.و تفاوت شعر هجایی با شعر عروضی در وجود همین قالب هاست که شعر هجایی در قالبی قرار نگرفته و بر اساس هجاهای مصراع ساخته میشود. نخستین نمونههای به دست آمده از شعر در ایران، پیشینهشان به روزگار زرتشت پیامبر و سرودههایش در گاهان میرسد. این سرودهها به گویش گاهانی از زبان اوستایی است. همچنین از دوران پهلوانی (اشکانی) منظومههایی - مانند ایاتکار زریران (یادگار زریران) و درخت آسوریک - به زبان پهلوی اشکانی در دست است. افزون بر این نمونههایی از شعر (ترانههای خسروانی) به زبان پهلوی ساسانی یافت شدهاست. (همچنین ببینید: اشعار پارسی بجا مانده از دورهٔ ساسانیان) سرودهها و اشعار مانوی به فارسی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نیز در نزد اهل فن اهمیتی به سزا دارد. لیکن اجماع علمای فن بر این است که وزن هیچکدام از این اشعار عروضی نیست، بنابراین این اشعار با شعر امروزی فارسی تفاوتی بنیادین دارند.[نیازمند منبع] نخستین شاعران فارسیسرا (مراد از فارسی در اینجا فارسی دری و در مقابل فارسی میانه است) در دربار یعقوب لیث صفاری پدیدار شدند. اگر چه نمونههایی از شعر به زبان فارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص میکند که در زمان سرودهشدنشان شعر فارسی هنوز قوام نیافتهبود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونهای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) میآوریم. این قطعه شعری نگاشتهشده در آتشکده کرکوی واقع در سیستان است:
محمد سگزی و بسام کورد از نامهای چند تن از سرایندگان دربار یعقوب است. مرحله بعدی شکلگیری و تکامل شعر کهن فارسی در ورارود (ماوراء النهر) و خراسان اتفاق افتاد. علت آن بیش از هر چیز پشتیبانی فرمانروایان ایرانینژاد سامانی از زبان فارسی بود. در این روزگار شاعران بزرگی چون رودکی سمرقندی، شهید بلخی و دقیقی بلخی پدیدار شدند. فردوسی، بزرگترین حماسهسرای ایران، نیز اواخر این دوره را درک کرد. با روی کار آمدن غزنویان ترکنژاد از رونق شعر فارسی کاسته نشد و ایشان بویژه محمود غزنوی از پشتیبانان جدی سخنوران بودند. در این دوره شاهد برآمدن سرایندگان بزرگی چون فرخی سیستانی و عنصری بلخی هستیم. از روزگار غزنوی به بعد بویژه از آغاز پادشاهی سلجوقیان اندک اندک جنبش سرایش شعر به زبان فارسی دری به نواحی مرکزی ایران و حتی نواحی غربی (چون آذربایجان) کشیده شد و شعر و زبان آن تحت تأثیر گویش محلی گویندگان این خطه قرار گرفت. در این عهد شاعران بزرگی چون ناصر خسرو بلخی، قطران تبریزی، فخرالدین اسعد گرگانی و اسدی طوسی پدیدار شدند. در سده ششم هجری شاهد پیدایش سرایندگان بزرگی چون عطار نیشابوری، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی، انوری ابیوردی، ظهیر فاریابی و دهها شاعر بزرگ دیگر هستیم. سده هفتم هجری اوج شعر فارسی محسوب میشود[نیازمند منبع] و در آن دو شاعر بزرگ سعدی شیرازی و مولانا جلالالدین بلخی رومی آسمان شعر فارسی را روشن کردند. پس از این دو بزرگوار، شعر فارسی در سراشیب و فرود افتاد و اگر چه در سده هشتم هجری با ظهور شعرایی چون عبید زاکانی و حافظ شیرازی اعتلا یافت. بعداز حافظ که پایان بخش سبک عراقی است. سبک هندی پیدا شد که شاعران بزرگی چون صائب تبریزی دارد و بیدل دهلوی (که در افغانستان و تاجیکستان جایگاه بالایی دارد) داشت. در دوران مشروطه که اواخر دوران شعر کهن فارسی بود، شاعران نقش مهمی درانقلاب مشروطه داشتند. ازخون جوانان وطن لاله دمیدهاست شعر معروف عارف قزوینی است. میرزاده عشقی را سر میبرند و با ظهور نیما یوشیج دوره تکتازی شعر کهن سر میآید. ولی همزمان این شعر همراه با شعر نو ادامهٔ حیات میدهد بطوریکه شاعرانی همچون سیمین بهبهانی-مهرداد اوستا- ابراهیم صهبا آن را ادامه میدهند. این سروده ها را بعلت آزادی در رعایت معیارهای شعر سنتی شعر آزاد نیز می نامند و چنانچه شعر نو از هرگونه معیار و ساختار شعر سنتی بی قید باشد آنرا شعر بی وزن می نامند. نمونه بارز شعر آزاد اشعار نوپدید در عصر مشروطیت به بعد است و نمونه معاصرتر آن اشعار علی اسفندیاری مسمی به نیمایوشیج است. نمونه اشعار بی وزن را می توان اشعار احمد شاملو نامید. در یک تقسیم بندی علمی شعر نو دو دسته اصلی دارد: شعر آزاد و شعر بی وزن. آثار ادبی را به دو دستهٔ اصلی نثر و شعر تقسیم میکنند که معمولاً از جهت خوانش، زبان، و تکنیکها توسط مخاطب قابل بازشناسی هستند شعر اون هفته خودمو براتون نمیذارم چون خیلی دربو داغون بود راستش زیاد شبیه شعر نبود شاید به یه متن ادبی بیشتر شباهت داشت منم که نویسنده... به همین دلیل یه شعر دیگه براتون پایین گذاشتم که امیدوارم بخونید و دوس داشته باشید.موفق باشید. نگاه کن که شاخه ها شکسته اند جوانه ها چه خسته اند نگاه کن که اسمان چه تشنه است که مقصدم چه دور دست و پای من چه خسته است پای من چه خسته و نگاه نو چه روشن است نازنین نگاهت پر از بودن است پر از عادت زندگی کردن است صدای عجیبی ست صدایی نظیر پر قاصدک صدایی شبیه عطر ناب فلک صدا کن تو من قاصدک اسمان را فلک زتدگی با همه شاخه هارا صدا کن تو تک تک منو زندگی را بگیر از برش عمر خضراییم را منو زندگی سهممان این نبود در این روشنایی بهاری نبود تو تک تک صدا کن من و زندگی را منو زندگی را دلیلی نبود بیا هم دمم نازنین دلبرم که غربت برایم دمی کم نبود. زندگی اهنگ جاری بودنه فرصت سبز بهاری بودنه با هجوم تیرگی در قابی از شوق اواز قناری بودنه شب از دریچه ها رفت بگو سحر بتابه یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.نه نه نمیخوام قصه تعریف کنم نه اگه یکم صبر کنین متوجه منظورم میشین.حتما با خوندن این نوشته یاد قصه های مادر بزرگ هاتون افتادین.داستان شعر قصه همه و همه این چیزا از زمانهای خیلی دور و دراز یا میشه گفت از همون زمان خلقت انسان باهاش همراه بوده .جالبه نه؟ مچکرم. به همین دلیل هم نظرات مختلفی در مورد شعر و به طور کلی معنی شعر و جود داره اما چیزی که هست اینکه هیچ وقت نشده یه تعریف کامل دقیق و جامعی از شعر داشته باشیم.البته تعریف هایی هست که خب نظرات افراد مختلفن و با هم متفاوت.مثلا: شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد: خب شب شعر این هفته ما هم دیشب برگذار شد و این توفیق دوباره نصیب مون تا دیداری با دوستان داشته باشیم و از اطلاعاتشون استفاده کنیم البته کسایی هم بودن که نخواستن ما از اطلاعاتشون بهره ببریم و رفتن تا خودشون از کسایی دیگه ای بهره ببرن.عجب بهره تو بهره ای شد.اینم از شعر این هفته من: میخوانم این خط به خط این کهنه ردیف ها را برای تو هر ان زمان که دلم تنگ میشود این من برای تو با گنجشک های مرده است و لبخندهای زرد حس به تو رسیدن این من برای تو از این بهشت اگر که خواهی پرنده میشوی این سیب سرخ و این پرحوا برای تو این زخمه های کاری و این خنجر بلند هر دو به دست تو و اینجا برای تو این شیشه های سنگ خورده احساس من و من هردم به دم به ثانیه این بار به دست تو این حرف های سوخته و این ناتمام شعر من بردار و ببر هرچه هست و نیست تمامش برای تو
گزارش جلسه: فقط من شعر خوندم و تمام جلسه به نقد و توسری خوردن شعر من گذشت،و همه ی ناجوانمردانی که روبروی ادم به به و چه چه راه میندازن- بویژه شخص مورد نظر -نبودی ببینی چه هیزمی به اتیش اقای ملازاده میذاشتن البته روحش شاد و یادش گرامی باد.. دیگه نمی بینینش خب!
ولی کلا جلسه ی خوبی بود خوش گذشت جای شما و سایرغایبین جلسه که درگیر امتحانات بودین حسابی خالی بود اب بود شما نبودی شنا کنی..

در رقصِ عظیمِ تو
به شکوهمندی
نیلبکی مینوازند،
و ترانهی رگهایت
آفتابِ همیشه را طالع میکند.
بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچههای شهر
حضورِ مرا دریابند.
دستانت آشتی است
و دوستانی که یاری میدهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.
و عشقت پیروزیِ آدمیست
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم میکند
![]()

هویت و جایگاه ممتاز شعر در فرهنگ ایرانی
شعر و نظم
انواع شعر فارسی
شعر کهن فارسی
تاریخچهٔ شعر کهن فارسی
فُرخته باذا روش
خُنیده کرشسپِ هوش
همی برست از جوش
اَنوش کن میانوش
دوست بَذآگوش
بَذآفرین نهاده گوش
همیشه نیکی کوش
که دی گذشت و دوش
شاها خدایگانا
بآفرین شاهی انواع شعر کهن فارسی
سبکهای شعر کهن فارسی
گونهها و جریانها در شعر کهن فارسی
حماسه
شعر نو فارسی
شعر نو فارسی عنوانی است در مقابل شعر کهن فارسی اشعاری که در یک قرن اخیر بدنبال تفکرات نوگرایی پدید آمده اند و از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمیکند را شعر نو مینامند.شعر جهان
گونههای معروف شعر جهان
جریانهای مهم شعر جهان
شاعران جهان
"شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده."
این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان نظارت دارد.
دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل می کند:
"شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق، و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند.»
اما خود وی (دکترکدکنی) نظر دیگری دارد و می نویسد:
"شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد:
"شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."
رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است:
- "شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامهء واژه ها،."
- «شعر زاییده بروز حالت ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت.»
- "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".
- شعر یک واقعهء ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و به سکوت بر می گردد
براهنی پا را از این هم فراتر نهاده، هر ایجادی را شعر نامیده است:
"گفتن، آنهم به قصد ایجاد چیزی، شعر سرودن است."
یا می نویسد:
"انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود، الهی ترین خصوصیت خود- قدرت نامیدن و شعر گفتن- را آنچنان مقدس پنداشته که آن را به خدا نسبت داده است."
در این موردنظرات فراوانی مطرح گردیده است. اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم به دو دسته کلی می رسیم:
یکی آنکه با تعریف شعر مخالفت دارد و آن را به دلیل پهنای وجودی آن غیر ممکن ویا محال می شمارد.
دیگر آنکه شعر را با عناصر و خصایص آن تعریف نموده است.
گروه دوم خود بر سر اینکه کدام خصوصیات، ذاتی و کدام عرضی اند؟ اختلاف نظر پیدا نموده اند. مثلاً برخی، وزن، قافیه، خیال، اندیشه را از عناصر ذاتی شعر به حساب آورده اند و تعریف شعر را بر آن استوار ساخته اند.
برخی دیگر، وزن به معنای عروضی آن را از عوارض شعر محسوب نموده، "منطق شعری" و یا "بیان برتر" را عامل مؤثر در ساخت شعر دانسته اند.
گروهی بر عنصر خیال تکیه کرده و آن را موجب تفکیک شعر از نظم بر شمرده اند.
و دسته ای هم زبان را باعث عمدهء جدایی شعر از نثر تلقی نموده اند.
| Design By : Night Skin |


